باورهای دینی و کودکان

 

انتقال باورهای مذهبی به نوجوانان و جوانان اساسا توسط خانوده صورت می گیرد و مدرسه و اماکن مذهبی نیز نقش ثانوی خود را در

این انتقال ایفا می کنند. باورهای مذهبی هم در نحوه تفکر فرد درباره هستی، هم در احساسات و عواطف او نسبت به خود و دیگران، و

هم در رفتار او در برخورد با مسائلی که با آنها روبرو است تاثیر غیرقابل انکاری دارد.

از منظر روایات ، جوان نه تنها از ارتباط با خداوند گریزان نیست که مشتاق آن نیز هست و گرایش به دین در این دوره بیش از دوران دیگر

در او بروز می کند. علاقه به دین، خود بخشی از گرایش های نوجوان است. جوان در جستجوی معنویت و کمال جویی است و از آنجا که

دین این گرایش را به بهترین وجه پاسخ می دهد، جوان تمایل زیادی به امور معنوی و دینی دارد. دین، جوانان را با کمال ها و زیبایی

های واقعی آشنا می سازد و روح ظریف و لطیف آنان را به کامل ترین موجود هستی که خالق دیگر موجودات است، پیوند می دهد.

بعلاوه در پرتو این آشنایی و ارتباط است که جوان هویت و جایگاه واقعی خویش را در می یابد و از این روست که در قرآن و روایات،

اشتیاق، دلبستگی جوانان به امور معنوی و دینی که گاه از آن به ” خیر” تعبیر شده است، بسیار بیشتر از بزرگسالان برآورد شده است.

قرآن کریم در داستان حضرت موسی(ع) به این نکته تصریح کرده است که این جوانان قوم موسی بودند که به او ایمان اوردند و با وجود

خوف و ترسی که از فتنه های فرعون و نیروهایش وجود داشت، دلداده شریعت موسی(ع) شدند.

امام صادق (ع) می فرماید: جوانان را دریاب. زیرا آنان شتاب بیشتری نسبت به هر امر نیکویی دارند. ( کافی. ج 8.ص 93)

در روایت دیگری پیامبر اکرم(ص) ضمن توصیه به توجه هر چه بیشتر به جوانان، علت این توصیه را قلب پاک، نرم و پذیرای آنان بیان کرده و

از خاطره روزهای آغاز بعثت یاد می کند که بزرگسالان و پیران با دعوت و تعالیم او سر مخالفت داشتند و این جوانان بودند که با او عهد و پیمان بستند.

در مطالعاتی که در مورد رابطه میان مذهبی بودن والدین و مذهبی شدن فرزندان صورت گرفت این نتیجه بدست آمد که نقش مادر در

مذهبی شدن دختر و نقش پدر در مذهبی شدن پسر بیشتر است و در صورتیکه بین مادر و پدر اتفاق نظر و عمل مذهبی وجود داشته

باشد این تاثیر هم روی دختران و هم روی پسران بیشتر خواهد بود. همچنین شرکت والدین در تکالیف و مراسم های مذهبی و بحث و

گفتگوهای مذهبی در خانوده باعث انتقال باورها و عملکردهای دینی به نوجوانان می شود. بخصوص پسران از این بابت تاثیر پذیری بیشتری دارند.

همچنین ثبات و استمرار عقاید و عملکردهای دینی پدران نقش اساسی را در شکل گیری باورهای و عملکرد دینی پسران نوجوان دارد.

تحقیقات نشان می دهد که نوع رابطه در خانواده باعث ایجاد فضایی از زندگی می شود که تاثیر مهمی در افزایش یا کاهش باورهای دینی فرزندان نوجوان و جوان به جای می گذارد.

 آن دسته از والدین که هم از فرزندان حمایت می کنند و هم روی آنان کنترل دارند،فرزندانی را تربیت می کنند که ارزش های دینی و

اخلاقی مشابه والدین خود خواهند داشت. اما والدینی که فرزندان خود را کاملا حمایت می کنند ولی کنترلی روی آنان ندارند و نیز

والدینی که نه حمایت چندانی از فرزندان خود می کنند و نه کنترلی روی آنان دارند، فرزندانی تربیت خواهند کرد که باورها و ارزش های

اخلاقی آنان شباهت چندانی به باورها و ارزش های اخلاقی پدر و مادرشان نخواهند داشت. بعبارت دیگر وجود تعارض در خانواده مانع از انتقال ارزش های دینی به فرزندان می شود.

امام صادق(ع) فرمود: در نوجوانی به شدت به عبادت خدا مشغول بودم، پدرم که چنین وضعیتی را دید، مرا بازداشت و فرمود: پسرم، به

خود سختی نده و جانب اعتدال و وضعیت روحی و روانی خویش را رعایت کن، زیرا خداوند اگر بنده ای را دوست داشته باشد، به عبادت کم او هم راضی است. (کافی، ج2، ص 87)

ریشه علاقمندی جوان به دین را گذشته از فطرت جویای حقیقت و توحید گرای او ، باید در نتایج و پیامدهای جذاب دین برای جوان

جستجو کرد.جوان این امر را برخلاف دوره کودکی که از قدرت تفکر انتزاعی و عقلی اندکی برخوردار است ، به خوبی درک می کند و به

دین و معنویت تمایل نشان می دهد. روانشناسان نیز علاقمندی به دین را از جمله ویژگی های دوره نوجوانی و جوانی می دانند.

باورهای مذهبی نوجوانان منعکس کننده سطح رشد شناختی آنان نیز می باشد. این باورها در فاصله سنی 12 تا 18 سالگی از حالت

خشک و لفظی خود خارج می شود و جنبه انتزاعی پر قدرتی به خود می گیرد. مثلا مفهوم خدا که در سال های قبل از نوجوانی به

صورت پدری توانا و مهربان در نظر کودک بود حال در دوره نوجوانی به صورت برترین وجود مجرد و بی همتا در ذهن و دل نوجوان جای می گیرد.

استانلی هال معتقد است که در 16 سالگی حداکثر احساسات مذهبی به چشم می خورداما این مسئله یعنی دین پذیری و حقیقت

جویی جوانان را نباید بی آسیب پنداشت، بویژه آن که جوان در آغاز دوره جوانی دستخوش تحولات و تنش های روحی شدید است.

بنابراین امکان جذب شدن جوانان به دسته ها و گروه های فکری و عقیدتی که بهره ای از حق ندارند، ولی اسم حق و حقیقت جویی را با خود یدک می کشند، وجود دارد.

 مارگارت سینگر، که متخصص روانشناسی فرقه گرایی است ، می نویسد: تقریبا هر فردی ، در یک دوره آسیب پذیری از زندگی خود،

وضعیتی پیدا می کند که ممکن است جذب فرقه معینی بشود” دوره های انتقالی ( مثلا از نوجوانی به جوانی ) دوره ه هایی که فرد

دچار سختی های زیاد و تجربه فقدان می شود،زمانی که فرد عمیقا احساس تنهایی می کند یا با خانواده خود درگیر مشکلات جدی

است، نمونه هایی از این دوره های آسیب پذیری و افتادن به دام فرقه های افراطی است. عضویت در این فرقه ها، که فرد را بطور کامل

در خود می پذیرند، نوعی اطمینان خاطر و احساس تعلق بوجود می آورد و نوجوان یا جوانی که عضو آن می شود راه گریزی برای خود

پیدا می کند، به جبران کمبودهایش می پردازد و مشکلاتش را از یاد می برد.

بنا بر پژوهش عده ای از روانشناسان و آنچه از تحقیقات ایشان بر می آید اینست که عامل اصلی کم اعتقادی گروهی از نوجوانان و

جوانان به مذهب، عملکردهای نادرست متولیان مذهب و برخی نگرش ها و دستورالعمل هایی است که به اصل باورهای دینی لطمه می زند.

 

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی

درخواست بد!

پارامتر های درخواست شما نامعتبر است.

اگر این خطایی که شما دریافت کردید به وسیله کلیک کردن روی یک لینک در کنار این سایت به وجود آمده، لطفا آن را به عنوان یک لینک بد به مدیر گزارش نمایید.

برگشت به صفحه اول

Enable debugging to get additional information about this error.